پژوهش گران تاریخ هنر سالیان سال است که داده های مربوط به تاریخ هنر را گردآوری می کنند. سپس به تبیین این مطالب میپردازند تا از آن طریق بدانند که چه کسانی  در چه دوران و بستری و با چه ابزار و متریالی چه کاری انجام داده و چه نتایجی حاصل شده است. این مرحله از شناخت تاریخ هنری را، مرحله علمی و باستان شناسانه تاریخ هنر می گویند.

واژگان تاریخ و هنر برای اولین بار در قرن هجدهم توسط یوهان وینکلمان در کنار هم به کار برده شد. اما وینکلمان اولین کسی نیست که تاریخ هنر را نوشت بلکه کهن ترین تاریخ هنر موجود را پلینی (پدر)، محقق رومی، در حدود سال 70 میلادی نوشته است. اما کار اساسی در میانه قرن شانزدهم به دست جورجو وازاری به عنوان پدر تاریخ هنر صورت گرفت.

ما در برخورد با واژگان تاریخ و هنر، با واژه هنر با چالش بیشتری روبرو هستیم، پس ابتدا باید به این پرسش پاسخ دهیم که هنر چیست؟

با گذست بیش از پنجاه هزار سال که از عمر هنر می گذرد، هنوز مردم درباره اصل و منشا آن با یکدیگر مباحثه و مناقشه می کنند، که آیا سرچشمه هنر غریزه بشری است، یا از مصنوعات و مخلوقات انسان به شمار می رود. زیبایی چیست؟ چرا ما را مفتون خود می کند؟ چرا ما درصدد ابداع آن بر میآییم؟

علاوه بر این، نکته مهم اینجاست که فکر نکنیم آنچه را از تاریخ هنر میخوانیم واقعیت هستند، بلکه این ها دست نوشته هایی هستند از مورخین با ایديولوژی ها و بسترهای فرهنگی متفاوت و در واقع تعداد کمی از رویداد ها از بین بی نهایت رویداد انتخاب می شود. تاریخ همیشه با سلیقه و رنگ و طعم نویسندگانش در آمیخته است و امروزه بخشی از جهان اعتقاد دارد که تاریخ هنر یکی از نژادپرستانه ترین رشته های علوم انسانی محسوب می شود، چرا که وقتی که گفته می شود هنر، بیشتر منظور هنر غرب است تا شرق البته شـناخت هنـر جدیـد غـرب و تاریـخ آن از ایـن جهـت مهــم و الزم اســت کــه هنــر از یــک ســو، منعکــس کننـده جریانـات ژرف تـر فرهنـگ غـرب و بحران هایـی اسـت کـه غـرب جدیـد بـا آن مواجـه اسـت و از سـوی دیگــر خــود، از عواملــی اســت کــه عناصــر، و اشــکال و نیروهــای تشــکیل دهنــده فضــای جدیــد غــرب را به وجــود آورده انــد. به واقــع، نقــش هنــر غربــی در ایجـاد ایـن فضـای فرهنگـی جدیـد؛ بسـیار مرکـزی و اساســی اســت، البته مورخ امروزی دامنه پژوهش خود را به محصولات فرهنگ برتر محدود نمی کند. برای او یک دستباف بومیان آفریقا همان قدر ارزش بررسی دارد که کاری از یک ویدیو ارتیست آمریکایی. اکنون، توجه او به وجوه تمایز ملی، قومی، نژادی و جنسیتی معطوف شده است و در جایی دیگر فمنیست ها مطرح می کنند که تاریخ هنر مردسالارنه بوده است، چرا که زنان در تاریخ هنر حضور نداشته اند، این در حالیست که در کتاب وازاری از زنان هنرمند نام برده شده است.

«فمینیســت ها معتقدنــد کــه زنــان بــه عنــوان آفرینشــگران آثــار هنــری، در طــول تاریــخ کمتــر بــه رســمیت شــناخته شــده اند. آنــان معتقدنــد: ایـن عـدم حضـور هیـچ ربطـی بـه کاسـتی توانایـی و اسـتعداد زنـان نـدارد، بلکـه شـرایط فکـری و اجتماعی جامعـه بـه گونـه ای بـوده کـه فرصـت بـروز و ظهـور اســتعدادهای هنــری را بــه زنــان نمــی داده اســت. فمینیســت ها می کوشــند تــا نشــان دهنــد تاریــخ هنــر خنثــی نیســت، بلکــه همــواره جنــس مذکــر نمــاد مطلــق انگاشــته شــده اســت. و در ســایه ایــن اندیشــه، زنــان از آفرینــش هنــری محــروم شــده اند. رویکــرد زیباشــناختی فمیســنیم، نگــره ای اساســا پسـت مدرنیسـتی اسـت. جریـان پسـت مدرنیسـم در جهـت تجدیـد نظـر طلبـی در مدرنیسـم، بـه خصـوص در حــوزه هنــر بــه وجــود آمــد. پست مدرنیســم، پیــش از هرچیــز، بــا مفهــوم یکپارچگـی اقتدارگرایانـه یـا جهانـی شـدن مدرنیسـم و ایــن خصلــت، که ســعی می کــرد قرائــت واحــدی را تحمیــل کنــد، بــه مقابلــه برخاســت و قرائت هــای دیگــری را هــم مشــروع شــمرد. فهــم ایــن ویژگــی پســت مدرنیســم، کلیــد فهــم اندیشــه فمینســتی اسـت؛ یعنـی فهـم ایـن التـزام کـه مدرنیسـم سـعی می کنــد دیگــران را نبینــد و ایــن دیگــران، ممکــن اســت: غیــر غربی هــا، غیــر ســفید پوســتان و یــا غیــر مردهــا باشــد. اولیــن تلاش هــای پســت مدرنیسـم ایـن بـود کـه بـه نظر هـای دیگـران، یعنـی غیــر غربی هــا، غیــر اروپایی هــا و همیــن طــور زنــان توجـه کند.
فمینســت ها در پــردازش ریشــه و علــل نا پیدایــی هنرمنــد زن در تاریــخ هنر، عـلاوه بــر علــل اندیشــه ای و ســنت های فکــری موجــود در فرهنــگ غــرب، بــه عوامــل اجتماعــی نیــز توجــه نشــان داده انــد. آنهــا معتقدنــد کــه در طــول تاریــخ، هنــر شرایط یکسان هنرآمــوزی بــرای زنــان و مــردان بــه وجود نیاورد، واگــر فرصــت آمـوزش هنـر بـه زنان هـا داده میشـد، وضعیـت آنـان متفـاوت بـود. اینکـه زنـان را در نقش هنرمنـدان بــزرگ نمی بینیــم، بی شــک منشــاء طبیعــی نــدارد. بـه تعبیـر ویرجینـا وولـف زنـان، از نظـر تاریخـی در جایگاهــی کــه هــوش و تــوان درونــی آنهــا بتوانــد پــرورده شــود و پیشــرفت کنــد، نبــوده اســت. ایــن مهــم نیســت کــه طبیعــت، هنرمنــد را از چــه تــوان و هوشـی برخـوردار سـاخته باشـد، آنهـا بایـد پـرورده شــوند. بــدون آمــوزش و پــرورش، نبــوغ فقــط یــک تـوان نهفتـه اسـت. عـدم دسترسـی زنـان بـه آمـوزش هنــر نیــز خــود وابســته بــه علــل دیگــری اســت. مثــال، دسترســی زنــان بــه آمــوزش و موســیقی و فرصت هـای آنـان بـرای نمایـش و برگـزاری موسـیقی بسـیار محـدود بـوده اسـت.»
و ناکلین مطرح می کند که اگر هنرمند زن نداریم به این دلیل است که به صورت نظام مند، نظام هنری چه در آموزش و چه ارائه و در نهایت فروش آثار، زنان را حذف کرده اند. هنر رسمی در آکادمی ها آموزش داده می شد و زنان اجازه ورود به آن را نداشتند و در تمایز میان هنر والا و پست، هنر زنان به سمت پست هل داده می شد و در این میان مجسمه سازی و نقاشی هنر والا.

 

در اواخر قرن بیستم، تجدید نظر در تاریخ هنر و نوشتن تاریخ هنر مطرح می شود. به همین نسبت ما تاریخ هنرهای مختلف داشته و به این دلیل که ما نمی توانیم یک نظر واحد درباره تعریف هنر داشته بایشم، مجبوریم که نگاهی به رویکردهای سایر رشته ها نظیر نقد ادبی، تاریخ اجتماعی و زنان داشته باشیم. با این رویکرد قصد داریم مطالبی در مورد تاریخ هنر از زمان غارنشینان تا به امروز را منتشر کنیم.

 

 

 

گردآورنده و نویسنده: مونا جولا

 

برگرفته از منابع ذیل:

تاریخ تمدن، جدل اول، مشرق زمین گاهواره تمدن، ت احمد آرام، عسکری پاشایی، امیرحسین آریان پور، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ سیزدهم، تهران 1387

لیندا ناکلین ” چرا هرگز هنرمندان زن وجود نداشته اند. شیما قاسم زاده

حرفه هنرمند شماره 10، تاریخ هنر: رویکردهای سنتی و جدید، روئین پاکباز

 

پیشنهاد برای مطالعه بیشتر در این زمینه:

حافظه ی تاریخی، تاریخ هنر (1) و (2)، حرفه هنرمند شماره 9 و 10

فمینیسم، چرا هیچ زن بزرگ هنرمندی نداشته ایم؟ حرفه هنرمند شماره 10

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *